گنج

شمارهٔ ۳۷۰

قافیه: وید۵ بیت
درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!کوهی چنان بموی چنین، چون توان کشید؟!
هر جا نوشته بود ز مجنون حکایتیجسم ضعیف من خط بطلان بر آن کشید
پر فتنه بود از نگهت روزگار ماطاقت چه خوب کرد که پا از میان کشید!
در عشق لازم است توانایی آن قدرکز چشم نیم مست تو نازی توان کشید
در گلشنی که آن گل رخسار وا شودواعظ توان گلاب ز برگ خزان کشید