گنج

شمارهٔ ۳۳۸

قافیه: انپیداشود۷ بیت
آنچه از آه ستمکش، بستم کیش رودرحم بر شه کنم، ار ظلم بدرویش رود
شود آبادی کشور ز زیادیها کمپس رود دولت، چندانکه ستم پیش رود
اعتبار دگر امروز منافق خو راستدو زبان گشته قلم، تا سخنش پیش رود
بردر دل ز تأمل بنشان دربانیتا بلب حرف نیارد، بسر خویش رود
سخن مرد دل آزار، بدلهای نژندهمچو گرگیست، که آن رد رمه میش رود
نیک کن، نیک؛ که زنجیر عمل پاپیچ استنتواند قدم از نقش قدم پیش رود
گل خیرش نبود، جز گل آتش واعظاز تو گر خار جفائی بدل ریش رود