گنج

شمارهٔ ۳۳۷

قافیه: یشرود۷ بیت
بر ما سخن سرد عزیزان نه گران بودکان بر دل ما، چون نفس شیشه گران بود
دشنام به جان منت، ازین منفعلم منکآزار منش، باعث تصدیع زبان بود
دیگر نتواند بلب آورد فغانمیاد خوش آن روز، که درد تو جوان بود
از عمر چه دیدیم، بجز فوت جوانیزیبا گل این باغ، همین رنگ خزان بود
ز آن عمر رسانید مرا زود به پیریکاین ابلق سرکش ز نفس گرم عنان بود
از گلشن ایام، ز دم سردی پیریدر دست ز آیینه مرا برگ خزان بود
واعظ نه عبث جان به بها داد سخن راهر معنی آن جوهری ارزنده به جان بود