شمارهٔ ۳۳۵
سخن سیم و زر و خانه و اسباب بودسخنی فی المثل امروز اگر باب بود
هرکجا بگذرد آب سخن سیم و زریصد دل آویخته هر سوی چو دولاب بود
قبله طاعت این قوم، طلای دو تبی استطاق درهای خسان، نایب محراب بود
مرده کشتن اویند جهانی ز حسدهر که سر زنده درین عهد چو سیماب بود
نیست گر بلد، ای خانه خرابی چو حبابدر ویرانه ام، از کوچه سیلاب بود!
کس نداند ره ویرانه ام از گمنامیزآن تهی، کلبه ام از پرتو مهتاب بود
غیر خر مهره ندانند خرانش ز خریسخن واعظ اگر چه گهر ناب بود