گنج

شمارهٔ ۳۳۱

قافیه: انمیافگنند۸ بیت
خوبان بغازه چون رخ خود لاله گون کنندهر روز تازه در جگر خلق خون کنند
مستان برای نرگس بیمار چشم یاراز بهر خیر، آش خماری برون کنند
میباش سرفگنده، که شاهان ملک شرمتسخیر دل باین علم سرنگون کنند
تقریب یاد ماست، بدلها غبار مایاران مباد کینه ام از دل برون کنند
گیرم که کوهسار دهد سنگ آن قدر!طفلان وفا باینهمه دیوانه چون کنند؟!
اهل خرد شمرده گذارند پا براهباید سلوک با فلک نیلگون کنند
آنان که دیده اند دمی التفات دوستدیگر کی التفات بدنیای درون کنند؟!
گر مایل کتابت دیوان واعظ انداهل سخن، بگوی که مشق جنون کنند