گنج

شمارهٔ ۳۲۹

قافیه: امیافگند۱۰ بیت
پیش تو شکوه عزم تظلم نمیکندکز اضطراب راه سخن گم نمیکند
در روز وصل، ریختم از دیده هر نفسخونی که هجر در دل مردم نمیکند!
رسم شکفتگی ز جهان برفتاده استکس غیر چاک سینه، تبسم نمیکند
همکاسه با حلاوت عیش زمانه استهرکس چو باده حق نمک گم نمیکند
باب طعام بی مزه پر تکلفی استهرکس بنان خشک تنعم نمیکند
آن را ز روی مرتبه جا صدر مجلس استکو بر کسی تلاش تقدم نمیکند
شاخیست از درخت حماقت رگ غرورخود را کسی زیافتگی گم نمیکند
ما را ضعیف نالی دشمن زبون کندمظلوم آن کسی ک تظلم نمیکند
بر وضع خلق، هر گل صبح است خنده ییدوران چه خنده ها که به مردم نمیکند؟
واعظ ز درد من خبرت میکند اگرپیش تو دست و پای سخن گم نمیکند!