شمارهٔ ۳۲۸
میشود جان تازه، چون دوری ازین تن میکندمیشود دل زنده هرگه یاد مردن میکند
مرهم مظلوم باشد، نیش بر ظالم زدنزخم دندان سگان را، بخیه سوزن میکند
پیچش هر کار را، باشد گشادی عاقبتآخر این سرگشتگی کار فلاخن میکند
ای که از رنج توقع ماندهای از خواب و خوردرد دندان طمع را، چاره کندن میکند
میتوان با روی گرمی صد دل آوردن به دستخانه صد آیینه را یک شمع روشن میکند
غم مخور، گردد جداییها به جمعیت بدلتخم را دهقان پریشان، بهر خرمن میکند
از ره چشم است واعظ، خانه دل بیصفاگرد، ره در خانهها دایم ز روزن میکند