شمارهٔ ۳۲
در دیده تاب نیست دگر طفل اشک رایاد تو کرده شوخ مگر طفل اشک را
غافل نمیشود نفسی از مکیدنشپستان مادر است جگر طفل اشک را
در کوچهٔ نشاط مبادا که گم شودمگذار هیچگه ز نظر طفل اشک را
در مهد بیقراری دل نیست طاقتشگیریم در کنار مگر طفل اشک را
میپرورد به خون دل از مهربانیشدرد تو مادر است پدر طفل اشک را
واعظ شود چراغم روشن از او مگرزان پرورم به خون جگر طفل اشک را