شمارهٔ ۳۱۲
فرداست اینکه زمره شاهنشهان کشندحسرت برآن گروه که حسرت بنان کشند
کرمان آب گنده استاده زرنداین زاهدان که دست به آب روان کشند
خلق زمانهاند پی دستبرد همدست آن کسان بُرند که پا ز میان کشند
درویش، قدر کشور امن و امان بدانشاهان سپاه هر طرف از بهر آن کشند
گردن بنه به فقر، که گردنکشان به حشرگردن به ناز و نعمت این مفلسان کشند
ظالم ستم به خویش کند، زآنکه اهل زورزوری کنند چون به کمان، از کمان کشند
لب بستهایم بس که چو بادام، در جنونطفلان بهسنگ هم، عجب از ما زبان کشند!
گردد مگر ضرور که مردان حق به خشمتیغ از نگاه کج به رخ دشمنان کشند
واعظ چو خوش کناره گرفتی ز مال و جاهبنگر ترا مباد دگر در میان کشند