گنج

شمارهٔ ۲۸۳

قافیه: انباشد۹ بیت
پردگی نیست عطا، گر همه پنهان باشدرعد ابر کرم آوازه احسان باشد
جمع با ثروت دنیا نشود، خاطر جمعمال چون جمع شود، خواب پریشان باشد
بجز از نرمی و سختی نشود کاری راستتیر را کارگری از پر و پیکان باشد
پادشاهست، فقیری که بدرها ندودنیست کمتر ز سر آن پاکه بدامان باشد
گر بخود ساخته یی، پادشه وقت خودیافسر تارک درویش، گریبان باشد
توبه تنها نه پشیمانی کس از گنه استباید از زندگی خویش پشیمان باشد
دورم از وصل تو، اما بدل آن سر زلفهمه شب در نظرم خواب پریشان باشد
عمل چرکن دنیا، نبود جز صوتیاین گلستان همه چون کار گلستان باشد
رفت واعظ چو جوانی، پس ازین لایق ماآه سرد و رخ زرد و دل بریان باشد