شمارهٔ ۲۸۲
نه جوهر کسب ملک و مال اسباب جهان باشدازین بی حاصلی برخود چو پیچی، جوهر آن باشد
درین پیری، ز باغ زندگی دیگر چه گل چینم؟که از رنگ به کف آیینه چون برگ خزان باشد
توان در محفل اهل سخن، گردی ز دل شستنکه هرسو ز آب معنی، آبشاری چون زبان باشد
مگردان از در روزی سان روی طلب هرسواز این رو سبزه را پیوسته رو بر آسمان باشد
فرح خواهی، ز بند خانه داری وارهان خود راکه ناوک بال افشان وقت جستن از کمان باشد
جهان بخشی ز فیض کارسازی میتوان کردنهما پیوسته از یمن قناعت شه نشان باشد
بود رو در تنزل مرتبت جویان عالم رابهر محفل رخ بالانشین بر آستان باشد
بود برخرمن اعمال، هرنور نظر برقیخوش آن طاعت که در تاریکی شبها نهان باشد
باندک احتیاطی میتوان جست از فن مردمدر این میدان کسی کز خود نیفتد، پهلوان باشد
عجب نبود زپند واعظ ار خلقی براه آیدکه گاهی ناله سگ هم، دلیل کاروان باشد