گنج

شمارهٔ ۲۷۲

قافیه: یزد۵ بیت
نه کوه آن سرین تنها برآن موی کمر لرزدکه هر عضوش ز خوبی بر سر عضو دگر لرزد
برنگ شاخ گل در زیر با از نازکی ترسمکه از گرد سرش گردیدنم، آن شاخ زر لرزد
سبک هرچند آیم در نظر، باز غمی داردکه از دوش دلش گر افگنم، کوه و کمر لرزد
نجنبد برگ رنگ از گلشن رخسار او، امارگ سنگ از نسیم آه من، چون شاخ تر لرزد
برای سیم وزر لرزند ابنای زمان واعظعجب نبود دل ما بر سر آن سیمبر لرزد