گنج

شمارهٔ ۲۶۵

قافیه: ابمیخورد۸ بیت
بی‌نیازی ساقی از مینا برون می‌آوردکو سخن زآن لعل شکرخا برون می‌آورد
فجر پیچد بس که بر خود از طلوع صبح‌هارشته پنداری مگر از پا برون می‌آورد
نیست راه عشق او را منزلی غیر از جنونکوچه زلفش سر از صحرا برون می‌آورد
پاک شو تا محرم خوبان شوی، بنگر که آبچون سر از پیراهن گل‌ها برون می‌آورد
می‌کند چون صبح خود را روشناس عالمیهرکه سر از عالم سودا برون می‌آورد
چون حباب از سرکشی بادی که داری در دماغصرصر مرگ از سرت فردا برون می‌آورد
عارفان، بی‌پرده کی گویند راز دل به هم؟با صدف گوهر سر از دریا برون می‌آورد
سیر گلزار جهان واعظ به چشم اعتباراهل دل را از غم دنیا برون می‌آورد