شمارهٔ ۲۵۶
آتش حسنش، کمان عشق را طیار کردحرف تمکینش، زبان راتیغ لنگردار کرد
بیزبانی در دو گیتی مایه آسودگی استاز زبان خود را ترازو زیر چندین بار کرد
کوته از پیری نگردد آرزوهای درازصبح نتواند بره خوابیده را بیدار کرد
انفعال جرم باشد توبه در پیش کریمگردش رنگی تواند کار استغفار کرد
در ره گفتار شد گنج روان عمر صرفواعظ اکنون بایدت گنجی گرفت و کار کرد