گنج

شمارهٔ ۲۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اررا۸ بیت
نوروز گشت و هر رگ ابری بهار رادست نوازشیست بسر روزگار را
از بسکه داده باد صبا برگ گل بآبهر موج گشته شاخ گلی جویبار را
تا جای واکنند کنون بهر گل زدناز سر نهند اهل غرور اعتبار را
سودای داغ لاله اش از بس به سر زده استزنجیر کرده اند ز رگ کوهسار را
هر سو گل پیاده به سیلاب آب و رنگنبود عجب ز پای درآرد سوار را
بالیده بسکه غنچه ز فیض هوا بخوددر تن نهفته چون دم زنبور خار را
بسیار چیده اند بخود رنگ و بوی گلکو بی حمیتی که برد نام یار را؟
نزدیک شد که واشودش دل ز نوبهارواعظ ز دور دیده غم روزگار را