شمارهٔ ۲۲۰
دیو خویان راست، باهم روز شب دیوان پوچجملگی، با دعوی آزادگی قربان پوچ
با تهیدستی، ز عالم نیست ما را هیچ غمشاد با هیچیم ما، چون پسته خندان پوچ
مجلسی هرگز نشد بی قیل و قال ملک و مالمغز ما را پوچ کردند این سبک مغزان پوچ
دوستارانی که خواهی نان خوری ز امدادشانسخت روی و سست بنیادند، چون دندان پوچ
چشم دارد دستگیری از عصای لطف دوستواعظ زار و نزار خسته بی جان پوچ