گنج

شمارهٔ ۲۱۹

قافیه: انپوچ۵ بیت
گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنجچون ترا فصد ضرورت بود، از نیش مرنج
گر عزیزی بتو بد کرد، مرنجان زو دلور برنجد دل از او، زدل خویش مرنج
نیست در قسمت حق، ره کمی و بیشی راگر کم آید بنظر رزق تو یا بیش مرنج
اهل دل را، زغم دوست، جگرها ریش استگر تو را در ره او پای شود ریش مرنج
آنچه کرده است، نکرده است جز از جهل ای دوستاز بد واعظ دلخسته درویش مرنج