گنج

شمارهٔ ۲۲

قافیه: ادرا۶ بیت
شاد از غیرت ندیدم خاطر ناشاد راجلوه تا در بر کشید آن قامت شمشاد را
خردسالی تیره روزم کرد کز تابندگیپنجه خورشید سازد سیلی استاد را
زنده معشوق می باشند از بس عاشقاننقش شیرین زنده دارد شهرت فرهاد را
نرم خویی پیشه کن کز چین جوهر پاک کردصیقل از همواری خود جبهه فولاد را
غیر غمخواری نیاید هرگز از آزادگانشانه گردد، اره گر بر سر نهی شمشاد را
حرف واعظ چون کند در من اثر؟ کز روی سختبارها کردم ادب‌ها سیلی استاد را؟