گنج

شمارهٔ ۲۱۶

قافیه: اتختوتاج۸ بیت
عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاجکز بسی گردنکشان مانده است برجا تخت و تاج
ما شه اقلیم فقریم و، سپاه ما غم استبی سر و پاییست ما شوریدگان را تخت و تاج
روی دست دولت دنیا سبک مغزان خورندنیست جز موج و حبابی پیش دانا تخت و تاج
در میان می بود اگر دلال چشم اعتباربا گدایی خویش را می کرد سودا تخت و تاج
آب در چشمش نمی گردید از حسرت، اگرخویش را گوهر نمی کرد آشنا با تخت و تاج
ما و دل، اسکندر و آیینه گیتی نماباد ارزانی بما فقر و، بدارا تخت و تاج!
نیست بالاتر ز بی نام و نشانی دولتیبس بود دیوانگان را کوه و صحرا تخت و تاج
بی سر و پایی نه هر چون واعظی را میدهندکی تواند یافتن هر بی سر و پا تخت وتاج؟