گنج

شمارهٔ ۲۱۷

قافیه: رداحتیاج۷ بیت
رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاجروی گرم دوستان را، میکند سرد احتیاج
ای بسا روها که کرد از رنگ خجلت غازه دارکرده مردان را بسی نامرد، نامرد احتیاج!
ظاهر از سیمای نخل تشنه می گردد که چونچهره آزادگان را میکند زرد احتیاج
اره در پا ز آمد و رفت در دونان نهادنخل عزتها بسی از پا درآورد احتیاج
پیش صاحبدل که میداند زیان و سود خویشهست دلها را ز درمان بیشتر درد احتیاج
کیسه تا گردید پر، دل شد ز یاد حق تهیآنچه با ما بی نیازی کرد، کی کرد احتیاج!
لذت شهد قناعت را بکامش تا رساندواعظ ما را ز لذتها غنی کرد احتیاج