شمارهٔ ۲۱۲
به غیر معنی رنگین، مجو ز ما میراثبه غیر رنگ چه میماند از حنا میراث؟
ندیده نقش کس از پشت پا بره، چه عجبز اهل ترک نماید اگر بجا میراث؟
معاش زنده دلان را بقدر زندگی استچو شمع مرد نماند از او ضیا میراث
زما بغیر کدورت چه میبرد وارث؟بجز غبار نمیماند از صبا میراث
گذر بسبزه خاکم کن و، به پیچ بخودزما نمانده جز این باغ و آسیا میراث
بس اس خاک نهادی زما و تکیه بحقزما نماند گو فرش و متکا میراث
همیشه تیره روانیست سرنوشتم از آنچو خامه نیست بغیر از سخن مرا میراث
چو گل که رفته و، زو یادگار مانده گلابخوش است بذل سبیلی ز اغنیا میراث
به غیر دست تهی، کآن به از دو صد گنج استچه می برند ز ما، وارثان ما میراث
چنین که رسم عطا برفتاده، نیست عجبعصا و خرقه بی زر نهد گدا میراث
ز من که بر دگران است عهده کفنمچه غم نماند دستار یا قبا میراث
اثر به غیر نکویی نماند از نیکانبه جز گلاب چه ماند ز گل به جا میراث
به راه مرگ پدر شد ترا دو دیده سفیداز آن به چشم تو گردیده توتیا میراث
تلاش کن که در آیینه خانه گیتینماند از تو چو صیقل به جز صفا میراث
کنید قطع نظر وارثان ز میراثشکه میبرد ز کفن واعظ از شما میراث؟