گنج

شمارهٔ ۲۱۱

قافیه: انت۶ بیت
در چشم شناسای ره و رسم امانتدزدیدن گردن بود از تیغ خیانت
پوشیده نظر، دیده ور از یاری مردمکور است که دارد ز عصا چشم اعانت
یک فایده خواری ما اینکه عزیزاندیگر نتوانند بما داد اهانت
چیزی به بها کس ندهد جنس گران راای خصم به ما این همه مفروش متانت
مالت بود از وارث، از آن رو نکنی صرفای خواجه ممسک، به تو ختم است دیانت
واعظ به نفهمیدگی خویش کن اقراربا لاف فطانت نشود جمع فطانت