گنج

شمارهٔ ۲۰۶

قافیه: قگذشت۱۱ بیت
شب ز دردم، جمله دریا حق گذشتناله ام از گنبد ازرق گذشت
بود خونم حق آن تیر نگاهآن نگاه از خون من ناحق گذشت
پایبند قید اطلاق ار شویمیتوان از قیدها مطلق گذشت
بهر دنیا، کان خیالی باطل استمگذر از حق میتوان از حق گذشت
قوت نطقت که با آن آدمیچون سگان در جق جق و، وق وق گذشت
رنجه شد قانع ز دنیا، تا چه هابر حریص جاهل احمق گذشت
خویش را کشتی ز فکر کیمیازندگانی برتو چون زیبق گذشت
در دم مرگ آه حسرت میشودهر دمی کان نی بیاد حق گذشت
دل بدست آور، رهی تا از بلاکی توان زین بحر بی زورق گذشت
میرسد از چاک دل رزق سخنچون قلم ما را مدار از شق گذشت
حق یاد حق ز ما نگرفته رفتزندگی واعظ ز ما ناحق گذشت