شمارهٔ ۲۰۱
عیش گیتی باد تند پر غباری بیش نیستزندگی آب روان ناگواری بیش نیست
این قدر بر تاج دولت، گردن خواهش مکشسایه بال هما ابر بهاری بیش نیست
در طلاقش ای دل نامرد، چند استادگی؟آخر این دنیا زن ناسازگاری بیش نیست
زینت دنیا ندارد این قدر واله شدنسرخ و زردش، چون شفق نظاره واری بیش نیست
پرمشو ز اوضاع ناهموار گیتی تنگدلکاین بلند و پست، سیر کوهساری بیش نیست
ای که از مستی کنی هرلحظه صد فریاد و شوراز تو تا قعر جهنم نعره واری بیش نیست
می کنند از هر طرف نیش زبان بر هم درازبزم گلریزان مستان خارزاری بیش نیست
حلقه پشت کهنسالان ز بار زندگیاز برای مرگ چشم انتظاری بیش نیست
ای دعا برخیز و سر کن راه درگاه کریماز تو تا عرش اجابت آه واری بیش نیست
برگرفتش سبزه سان از خاک مهر لطف دوستورنه واعظ دانه آسا خاکساری بیش نیست