شمارهٔ ۲۰۰
درد ما از پختگی، زحمت ده هر گوش نیستچون می(خم) دیگ ما را نالهای در جوش نیست
چون بود پوشیده از مردم ز بیچیزی چه باک؟این طبق را نعمتی بالاتر از سرپوش نیست
بودی آسان، گر زاظهار تبحر تن زدناز فغان هرگز لب دریا چرا خاموش نیست
از درشتی، لب چو بندی، نشنوی هرگز درشتپنبه یی، چون نرمی گفتار بهر گوش نیست
نیست بی آوازه ممکن ریزش اهل سخاوقت رفتن سیل هرگز از فغان خاموش نیست
واعظ از مردن چه غم؟ گر از علایق رستهایراه آسانست، گر باری ترا بر دوش نیست