گنج

شمارهٔ ۱۹۹

قافیه: شنیست۱۱ بیت
کریم اوست که منت در آب و نانش نیستفقیر دیده ور آنکس که چشم آتش نیست
مکن سرای بزرگان سراغ، ای حاجتکه هست نام بزرگی، ولی نشانش نیست
بر اهل فقر نباشد تحکمی کس رافتادگیست زمینی که آسمانش نیست
جهان ز صدرنشینی، به عالمی شده تنگخوشا خرابه درویش، کآستانش نیست
زمال، وسعت احوال منعمان بخیلبود چو سفره گسترده یی که نانش نیست
ره سلوک ز پرگار یاد گیر، که اونشد ز دایره بیرون و، در میانش نیست
جهان ز عشق پر است و، ز حرف عشق تهیحکایتیست غم دل، که داستانش نیست
کسی که گلشن صنعش همیشه در نظر استچه غم اگر ز جهان باغ و بوستانش نیست
جهاد نفس جهادی بود که غیر نگاهبخویش از همه دزدیدنت، سنانش نیست
سمند نفس، سمندی بود که از تندیبجز کشیدن دست از جهان،عنانش نیست
چگونه چاک نگردد ز غم دل واعظچو خامه جمله زبانست و، همزبانش نیست