گنج

شمارهٔ ۱۹۶

قافیه: انیست۷ بیت
خرام ناز تو، معمار شهر ویرانیستنگاه، مفتی آیین نامسلمانیست
ز شیوه های تو ای شاه ملک استغناکسی که ملتفت ماست، چین پیشانیست
عجب نباشد، اگر گشته چشم دلها سیرکه دست زلف تو در کیسه پریشانیست
یکی ز خاک نشینان کوی تست مگرکه عطف دامن گردون ز صبح نورانیست
کشیده است مگر تیغ، کوه تمکینتکه آفتاب ز حیرت چو چشم قربانیست
میان ناز تو صبر ما مگر جنگ استکه باز چشم سخنگوی، در رجز خوانیست
مدان ز سیل بلا واعظ اضطراب مراتپیدن دل من در تلاش ویرانیست