گنج

شمارهٔ ۱۹۷

قافیه: انیست۷ بیت
در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیستتف باد برآن رو که در آن آب حیا نیست
از ذل طمع رست، هرآنکس که به کم ساختشهریست قناعت که در آن نام گدا نیست
راضی به دل آزادی یاران نتوان بوداز همنفسان شکر کسی را غم ما نیست
از هیچ کسم، چشم کسی نیست ز یارانزآن رو که مرا هیچ کسی غیر خدا نیست
با نقش جهان، دل نپسندیده به عقبی استآری زر این شهر در آن شهر روا نیست
هرچند که پر زشت بود طاعتم، این هستکز بسکه بدی هست در آن، جای ریا نیست
واعظ چه کنی شکوه شب و روز، ز پیریهستت به عصا دسترس، ار قوت پا نیست