گنج

شمارهٔ ۱۷۸

قافیه: انهاست۷ بیت
بربند میان، وقت کنارت ز میان‌هاستزان لعل بها یافت، که در مخزن کان‌هاست
عزلت نه همین روی نهفتن ز جهانستخوش گوشه‌نشینی که نه حرفش به میان‌هاست
هر پرده دل، از سخنی گشته مکدردل نیست، قلم پاک کن کلک زبان‌هاست
گر بر تن و جان، نیش زند مار بیابانبر دل زند آن مار، که در کام و دهان‌هاست
دارم سپر از آب رخ خویش، وگرنههر سو به من از طعن کجان راست سنان‌هاست
ز اقبال جهان، ای دل غافل به حذر باشرو کردن دولت به تو، چون پشت کمان‌هاست
این کبر و غروری که در ارباب کمالستواعظ زده خوش مفت که از هیچ مدان‌هاست