گنج

شمارهٔ ۱۷۶

قافیه: ارهاست۹ بیت
خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره استلعل تو آتش است و، تکلم شراره است
خود قندی و، دو لعل تو قند مکرر استخود عمری و، دو زلف تو عمر دوباره است
سرو قد تو، ساعد دست ستمگریستگرد سر تو گشتنم، آن را چو یاره است
هرجا ز پا نشست، گلستان چه پیشه استهرجا ز جای خاست، قیامت چه کاره است؟
یک مسلخ است عالمی از دست و خنجرشهر نیش خار، لخت دلی را قناره است
آنجا که حرف اوست، سخنها خموشی استجایی که یاد اوست، سویدا کناره است
آخر کجا رسید، ببین کار عاشقانپروانه هم ز سوختنی در شماره است
آنجا که صبر ماست، بلاها چه پیشه اند؟جایی که درد اوست، صبوری چه کاره است؟
واعظ چو یافت عمر ابد از خیال دوستاز دوریش، بغیر نمردن، چه چاره است؟