شمارهٔ ۱۴۹
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اناست۶ بیت
ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان استنه نور خانه ز روزن، ز مهر تابان است
مراد خود زدر دوست کن طلب، کآنجاکسی که نیست رهش، چوبدار و دربان است
بوقت مرگ، کریمی بزیر لب میگفتخوش است داد و دهش، گرچه دادن جان است
چه به از این که شود از تو سیر، گرسنهایبجاست گر لب گندم همیشه خندان است!
ببند بار خود ای نخل، تا جوانی هستکه پنج روز دگر این بهار مهمان است
ز باغ، صحبت یاران بود غرض واعظکه باغ ما و گل ما، جمال یاران است