گنج

شمارهٔ ۱۴۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اناست۹ بیت
زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان استکه در ثنای جوانی، زبان درافشان است
مرا که لذت معنی است، قوت روح مدامبکام گوهر لفظم، بجای دندان است
مباش غره، که هرروز بر سر دگری استبفرق بال هما، چون کلاه، مهمان است
دل از هوس نرهد، بی نگاه عبرت چشمستون خلوت سلطان، ز چوب دربان است
ز پای تا به سر، اندیشه سراپا چند؟ترا که سر به گریبان و، پا به دامان است
عطا بسائل مبرم، کجا کند رغبت؟که روی سخت گدا، سد راه احسان است
چه غم، نباشد اگر طاق خانه پرچینیکه جای چینی درویش، طاق نسیان است
چگونه بر دل عاشق غمش گران باشد؟ک درد دوست، بجان گر خرند ارزان است
جهان ز تو شده هموار و، خویش ناهموارنهاد سخت تو واعظ مثال سوهان است