گنج

شمارهٔ ۱۳۰

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: یراست۱۱ بیت
نه همین صبح از غمم پیر استبهر من شام نیز دلگیر است
ناله من، ز ناتوانی هابی صداتر از آب تصویر است
مرو از ره به مهربانی خصمگرمی خصم، چون تب شیر است
مال افزون، در آن فساد کنددل پرحرص، معده سیر است
خوش به در میزنند یک یک خلقآن سپنجی سرا چه دلگیر است
سرنوشت فنای گیتی راآسمان و زمین زبر زیر است
گر بود پاک، شصت اخلاصتاز تو تا عرش یک سر تیر است
تا نیفتی ز پا، نمی خیزیکه خرابی بنای تعمیر است
این جهان محبس است و ما محبوسنه فلک، حلقه های زنجیر است
هست سر رشته در کف تقدیرفکر روزی، نه کار تدبیر است
چون نباشد تمام چشم امید؟واعظ ما تمام تقصیر است