شمارهٔ ۱۲۹
مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر استز استادگی است خنجر، ز افتادگی حریر است
ناز و نعیم فردوس، هستند تشنه اوآن بینوا که دائم، از نان خشک سیر است
شاهان ز تیغ آهش، بیچاره اند و عاجزآنکس که در نظرها بیچاره فقیر است
از علم بی عمل کس، فیضی چنان نیابدعلمی که بی عمل شد، روغن گرفته شیر است