گنج

شمارهٔ ۱۲۰

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ست۱۴ بیت
کجا عاقل بهستی دل نهاده استکه ما خاکیم و، دوران گردباد است
چنین گر می شود اوقات ما صرفبه ما این زندگانی هم زیاد است
بیابی از تواضع هر چه خواهیکه خاک پا شدن خاک مراد است
کشد تیغ زبان طعن بر خویشجگر داری که با خود در جهاد است
رسیدن تیغ را در دم بمقصدز دوری از رفیق کج نهاد است
خموشی عالم امن و امانستسخن چون در میان آمد، فساد است
ز بس سرگشتگی پیچیده با مانسیم گلشن ما، گردباد است
بخود گر دوستی، دشمن میندوزکه کم صد دوست، یک دشمن زیاد است
بود خرج زبان از کیسه دلقلم را روسفیدی از مدادست
نباشد مشتری جنس هنر راگران قیمت چو شد کالا، کساد است
نفهمد گر کسی، نقص سخن نیستچه غم خط را، کسی گر بیسواد است؟
چو وا شد غنچه، خواند در کتابشکه آخر بستگیها را گشاد است
به یکتایی، شوی ممتاز از خلقکجا یک از عددها در عداد است
بود هرچند حق، کم گوی واعظکه کم قدر تو از حرف زیاد است