گنج

شمارهٔ ۱۲۱

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: رداست۶ بیت
سر سبزی دل، به زهر درد استروسرخی عشق، رنگ زرد است
چیزی که گرفته خاطر مااز نعمت روزگار، درد است!
تا هست نفس، غبار غم هستتا می وزد این نسیم، گرد است
گفتن سخن نگفتنی راآواز شکست قدر مرد است
سهلست ز جان گذشتن امروزهرکس گذرد ز مال مرد است
یکتا گهر محیط هستی استواعظ آن کو ز جمله فرد است