گنج

شمارهٔ ۱۱۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اداست۸ بیت
دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد استچراغ مجلس تصویر، ایمن از باداست
دل شکسته، چه غم دارد از حوادث دهر؟که بیم سیل کشد، خانه یی که آباد است!
بکن حذر ز ضعیفان، به زور خویش منازهمیشه طعمه زنگار، مغز فولاد است!
تلاش نام کنی، در جهان اثر بگذارنه بیستون، که نگینی به نامِ فرهاد است!
چه سود ترک جهان، گر تعلقش برجاستنه بنده یی که گریزد ز خواجه آزاد است
فتاد رعشه بتن گر ترا ز رفتن عمرعجب مدار، که تن نخل و عمر تو باد است
صفای باطن مرد، از صفای ظاهر بهچنانکه آینه سنگ، به ز فولاد است
غمی بغیر غم بندگی مخور واعظکه هرکه بنده او شد، ز هر غم آزاد است