شمارهٔ ۱۰۷
یک نظر غافل نمیگردند از پاس حیاتاهل دل را زآن نمیباشد بدنیا التفات
حاضر دم باش کاین نفس دغل بسیار کسبرده است و تشنه بازد آورده از آب حیات
غم گواراتر بود آزادگان را از سرورآب تلخی بید را باشد به از آب نبات
گشته بر ما زهر آب زندگی از یاد مرگلذتی شاید بریم از عمر خود بعد از وفات
حاصل آسایش کونین، هر سو خرمن استمی ستاند هرکه از دست تهی دارد برات
زندگی بی عشق نبود در شمار زندگیذکر نام دوست باشد سکه نقد حیات
گوهرافشانی زبان از کیسه دل میکندریزش کلک سخن پرداز باشد از دوات
عشرت و عیش تهیدستان پس از مردن بودتا نشد بید از چمن بیرون، ندادنش نبات
کی بگلزار حقیقت میبرد مرغ دلتواعظ از دام علایق تا نمییابد نجات؟