گنج

شمارهٔ ۱۰۵

برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیبشد جانشین بر هنر ما، هزار عیب
از موج حادثات، کمندیست هر طرفدزدد از آن محیط ز گرداب سر بجیب
این زندگی مد شهابی نبود بیشجای تعجب است که کی شد شباب شیب
سست است پای طاقت و، تند است سیل غمافتاده است کار من اکنون بدست غیب
در زیر تیغ داس حوادث نشسته ییتا سر به رنگ خوشه برآورده‌ای ز جیب
با یاد آخرت، غم دنیا چکاره است؟در کشور یقین، نبود جای رشک و ریب
تنگست اگر چه قافیه، واعظ از آن چه باکرزقی است رزق معنی و، آن خود رسد ز غیب