گنج

شمارهٔ ۱۰۴

قافیه: انادب۸ بیت
غنچه‌ای، باشد خموشی از گلستان ادبنرگسی، سر پیش افگندن ز بستان ادب
تن بود یکسر کمالات تو، ای صاحب کمالجان آن باشد ادب، جان تو و جان ادب
حرمت پیران نگهدار ای جوان تا برخوریکسب پیری میکند طفل از دبستان ادب
می‌دهند از جان خراج از نقد اخلاص و دعاکشور دل‌هاست یکسر ملک سلطان ادب
نی دهان از خنده بی‌جا ترا وا می‌شودمی‌درد بی‌شرمیت بر تن گریبان ادب
می‌توان شد از ادب شیرین به کام روزگارکمترین نعمت گوارایی‌ست بر خوان ادب
هست جای خار زیر پا و، جای گل به سراین بر گستاخی و، آن بار بستان ادب
تا دهندت در گریبان دل خود خلق جاهمچو گل واعظ مده از دست دامان ادب