گنج

شمارهٔ ۴ - فضل خداوندی

۱۹ بیت
صلوه این نیست ای مرد مصلی!که گاهی خم شوی گاهی شوی راست
نمازت را حضور قلب بایدنماز بی حضور قلب بیجاست
تو خود گویی ستون دین نماز استعمارت بی ستون سست است و بی پاست
به ظاهر گرچه مشغول نمازیولیکن باطن قلبت دگر جاست
تنت فعلش قیام است و قعود استدلت گاهی به یثرب، گه به بطحاست
تو خود مشغول افعال نمازیدلت در فکر کار و بار دنیاست
زبان مشغول ذکر حمد و سوره استدلت سیاره کوه و دشت و صحرا است
تو قلب خود نمی بینی ولیکنخدا از باطن قلب تو آگاست
ستادستی به پیش کردگاریکه او بینندهٔ پنهان و پیداست
تو با بیچون خدایی روبروییکه از هر عیبی و نقصی مبراست
خداوندی که علام الغیوب استاگرچه بی نیاز از طاعت ماست
ولیکن بندگی کردن نه این استطریق طاعت یزدان نه این هاست
دل خود با خدا مشغول می دارکه او در کارها دانا و بیناست
تو را داده است ایزد مال و دولتدلت آسوده و عیشت مهیاست
به هر روزی تو را روزی رسان استرساند روزی ات را بی کم و کاست
چنین روزی رسان مهربان راخلاف بندگی کردن نه زیباست
به کار آخرت ثابت قدم باشتو را کاسباب دنیایی مهیاست
برای آخرت بردار توشهکه دنیایت همین امروز و فرداست
اگر فضل خداوندی نباشدجهنم، جاودانی منزل ماست