گنج

شمارهٔ ۵ - آرزوی وصل

۷ بیت
راهی ست پر خطر ره عشق تو ای نگار!کس بی خطر، به منزل از این رهگذر نرفت
در آرزوی وصل تو روزم به شب رسیدعمرم سر آمد و شب هجرت به سر نرفت
رفت آن چه بود در نظرم جلوه گر ولیغیر از خیال روی توام کز نظر نرفت
از حسرت لطافت یاقوت لعل تویک شب سحر نشد که زچشمم گهر نرفت
پیک نظر به دیدن چشم تو شد روانتا حد خط و خال تو نزدیکتر نرفت
هر چند گفتمش قدمی پیشتر گذاراز ترس تیر غمزهٔ تو پیشتر نرفت
دل از برم برفت، ولی را ضیم از اوکز چنین طرهٔ تو به جایی دگر نرفت