شمارهٔ ۲۳ - خجسته کتاب
هزار شکر که شد ختم این خجسته کتاببه عون خالق و جبار و قادر قهار
اگر چه شیوهٔ من نظم و مدح و مرثیه بودمرا به نظم غزل کرد دوستی ناچار
به غیر مدح رسول و ائمه و اطهارز شعرهای دگر می کنم من استغفار
بزرگوار خدایا تو خویش شاهد باشکه م به معصیت خویش می کنم اقرار
گناه های من از کوه هاست سنگین تربه نزد عفو تو خود ذره ای ست بی مقدار
اگر چه غرق گناهم و لیک می دانمکه بر تمام گناهان من تویی غفار
مرا که «ترکی» خوار و ذلیل و مسکینمبزرگوار خدایا! به خویش وامگذار
اگر چه مجرمم و، شرمسار و، نامه سیاهتو بگذر از سر جرمم به حق هشت و چهار
علی و یازده فرزند او شفیع منندوگرنه وای بر احوال من، به روز شمار