گنج

شمارهٔ ۹۹ - درد اشتیاق

۱۰ بیت
بابا کجایی از چه نیایی به دیدنمکز درد اشتیاق تو کاهیده شد تنم
از کربلا به شام، بیا و نظاره کنکنج خرابه، منزلم و خاک مسکنم
بذر محبت تو به دل کاشتم دریغبین خوشه خوشه سوخت زهجر تو خرمنم
یکتا در ثمین تو بودم ولی کنونبنگر ز اشک، عقد گهرها به دامنم
من بلبل ریاض تو بودم به صد زبانخاموش کرد گردش گردون، چو سوسنم
آخر نه من عزیز تو بودم پدر ببینخوار و اسیر در کف یک شهر دشمنم
زین پیش طوق گردن من بود دست تواکنون ز ریسمان، شده مجروح گردنم
از ضرب نیزه پهلوو پشتم شده کبودنیلی زسیلی است رخ پرتو افکنم
دشمن امان نداد که از آفتاب گرماز گیسوان خود به تنت سایه افکنم
«ترکی» اگر به این غم و حسرت، روم به خاکهر سال بردمد گل حسرت، ز مدفنم