شمارهٔ ۸ - هلال ماه ماتم
باز بر طرف چمن، یا رب چه شد کآبر بهاربر خلاف رسم و عادت گشته اینسان ژاله بار
گل به صد حسرت، گریبان صبوری کرد چاکبلبل اندر شاخ گل، گردیده از غم بی قرار
جامهٔ نیلی به تن پوشیده سوسن، در چمنگیسوان کرده پریشان، سنبل اندر مرغزار
نسترن افکنده گویا چادر ماتم به سرنارون آورده گویا میوهٔ حسرت ببار
بلبلان گویا عزادارند بر طرف چمنعندلیبان، نوحه خوانانند اندر شاخسار
شور در صحن چمن، افکنده گیسو عندلیبنوحه خوان، شیون کنان از یک طرف گشته هزار
خلق را بینم سیه در بر، گروه اندر گروهنوحه خوانان وا حسینا گو قطار اندر قطار
شور محشر گوییا بر پا شده اندر جهانکاین چنین غوغا همی خیزد ز هر شهر و دیار
گوییا ماه محرم، شد عیان درآسمانیا هلال ماه ماتم، گشت گویی آشکار
آه از آن دم که ماه برج دین در کربلابر زمین افتاد جسم انورش خورشید وار
بر دلش از یک طرف، داغ عزیزان بی حساببر تنش از یک طرف، زخم لعنیان بی شمار
بر زمین بنهاد گاهی پهلو از بی طاقتیگاه بر خاک سیه بنهاد رخ آن گل عذار
گیسویی از خون بشد رنگین که جبریل امینشست وشو می کرد ز آب سلسبیل از وی غبار
از چه یارب آسمان از هم نپاشید آن زمانکوفتاد از صدر زین، آن خسرو گردون وقار
جای اشک از دیده گر خون دل آید اندک استدر عزای سبط احمد در همه لیل و نهار
« ترکیا » در ماتم شاه شهیدان، روز و شبدست غم بر سر زن و، خون دل از مژگان ببار