گنج

شمارهٔ ۷ - سیل اشک

۲۷ بیت
شکر خدا کز امت پاک پیمبرمسر خوش ز جام مهر و تولای حیدرم
هستم غلام فاطمه و هر دو سبط اوکان هر سه تن، به را نجاتند رهبرم
بعد از امام تشنه جگر، شاه دین حسیناز جان غلام حضرت سجاد و باقرم
بعد از محمد آن که بود باقرالعلومثابت قدم به مذهب و آیین جعفرم
موسی جعفر است مرا هفتمین امامدر این سخن گواست خداوند اکبرم
باشد امام هشتم من شاه دین رضاکز یاد غربتش به دل پرز آذرم
من بنده ام تقی و نقی را زجان و دلاز کودکی گدای در آن دو سرورم
خواهم ز روضهٔ حسن عسگری مرادزیرا بر او مریدم و محتاج آن درم
بر آستان مهدی هادی امام عصر «عج»از جان کمینه بنده و دیرینه چاکرم
جز این چهارده تن اگر حب دیگریباشد مرا به دل، ز سگی نیز کمترم
مظلوم اگر نخوانمشان وای بر دلممعصوم اگر ندانمشان خاک بر سرم
در محشرم ز آتش دوزخ هراس نیستکاین چهارده تن اند شفیعان محشرم
آید چو از مصیبت هر یک مرا به یادافتد به دل شرار چو سوزنده اخگرم
بر جان دشمنان نبی و علی وآلتیغ برنده ای ست زبان سخنورم
یاد آمدم ز واقعهٔ دشت کربلابا الله حیف بود کز این نکته بگذرم
آن دم که گفت سبط پیمبر به کوفیانکای کوفیان مگر نه من اولاد حیدرم
ننهاده ام به دین نبی بدعتی جدیدنه من یهودم و، نه نصارا، نه کافرم
بابم بود علی ولی شیر کردگارجدم نبی و حضرت زهراست مادرم
آیا روا بود که لب تشنه ای گروهجان زیر تیغ و نیزه و شمشیر بسپرم؟
یک چند بود بسترم آغوش مصطفیاکنون ز جورتان شده خاشاک بسترم
کشتید اقربا و، جوانانم از جفااز اکبرم شهید بود تا به اصغرم
بشکافتید پهلویم از ضربت سنانگردید پاره پاره ز شمشیر، پیکرم
چون می شود که جرعهٔ آبی مرا دهیدکز سوز تشنگی شده خشکیده حنجرم
ای کوفیان شوم، که از تیغ ظلم تاندر خون تپیده قامت چون سرو اکبرم
یک دم امان دهید که از بهر دیدنمآید به جای مادرم از خیمه خواهرم
لب تشنه جان دهم به لب آب ای دریغبا آنکه نور دیدهٔ ساقی کوثرم
« ترکی » ز سیل اشک تو ترسم در این عزایکباره غرق خون شود اوراق دفترم