گنج

شمارهٔ ۷۹ - لجهٔ خون

۱۱ بیت
بوالجایب‌ها از این گردنده گردون دیده‌امظلم او را در جهان، ز اندازه بیرون دیده‌ام
چرخ را گفتم که با آل علی گردد به راستگردش او را کنون، بر عکس وارون دیده‌ام
میر یثرب را به دشت کربلا عریان بدنآفتابی را عیان در لجهٔ خون دیده‌ام
آن سری کز موی او خیر النساء شستی غباردر تنور خانهٔ خولی ملعون دیده‌ام
پیکری را کآفتاب از نور وی بودی خجلاز ستاره زخم‌هایش را من افزون دیده‌ام
قاسم گل‌پیرهن را در مصاف خون دریغرخت عیشش را ز خون خویش گلگون دیده‌ام
زینب غم‌دیده را در داغ‌دشت کربلابر سر نعش برادر، زار و محزون دیده‌ام
بین راه شام و کوفه، حضرت لیلای زاراز غم داغ علی‌اکبر چو مجنون دیده‌ام
شرم از زهرا کنم من ورنه در بزم یزیدزینب غم‌دیده را می‌گفتمی چون دیده‌ام
اشک چشم شیعیان را در عزای شاه دینروز و شب جاری، به سان رود کارون دیده‌ام
«ترکیا» در جنت ار بیتی به بیتی می‌دهندمن در این سودا تو را بی‌شبه مغبون دیده‌ام