گنج

شمارهٔ ۵ - عزای رضا

۲۰ بیت
چرا؟ چونی، نکنم ناله در عزای رضاچرا؟ فغان نکنم روز و شب، برای رضا
چرا؟ به سر نزنم دست غم به ماتم اوچرا؟ بپا نکنم مجلس عزای رضا
به طوس لشکر غم :بر دلم هجوم آردچو آورم به زبان، نام غم فزای رضا
رضا غریب و، رضا بی کس و، رضا مظلومسزاست گر که کنم جان خود فدای رضا
ز لخت های دل و اشک چشم ماتمیانمگرعلاج شود درد بی دوای رضا
به راستی دلش از سنگ خاره سخت تر استکسی که که نشکند او را دل از برای رضا
خدا مباد رضا از کسی که از ره جوررضا نمود دل خویش بر جفای رضا
رضا به شهر خراسان غریب و تنها ماندکسی نبود در آن شهر، آشنای رضا
به او سپرد چو مامون ولایتعهدیاگر چه کرد ولی کرد بی رضای رضا
رضا نبود رضا بر ولی عهدی اوولی قبول نشد نزد او ابای رضا
ز راه خدعه و نیرنگ حاکم جباربه جای تخت به تابوت داد جای رضا
هزار حیف که مامون بی حیا آخرنکرد شرم ز پیمغبر وخدای رضا
به نزد خود طلبید و نمود مسمومشخدای داند و آن درد بی دوای رضا
به خانه آمد و، در حجره رفت و، در را بستکه تازه حجره کسی نشنود صدای رضا
میان حجره ز سوز جگر، چو نی نالیدچگر کباب شود بهر ناله های رضا
غریب رفت ز دنیا میان حجره ولیجواد ، جانب قبله کشید پای رضا
رضا به زهر جفا شد به ملک طوس شهیدولی نگشت بریده سر از قفای رضا
غریب مرد به غربت رضا ولی بر نینرفت راس منیر خدا نمای رضا
روا بود که شب وروز و سال ومه « ترکی »تمام عمر بنالی اگر برای رضا
بپای بوس رضا گر به سر روم نه عجبز دور بینم اگر گنبد طلای رضا