شمارهٔ ۳۸ - گوهر اشک
رسید موسم ماتم که گریه ساز کنیدفغان و ناله به سبط شه حجاز کنید
شهید کرب و بلا، بی کفن فتاده به خاکز اشک غسل دهیدش، بر او نماز کنید
بپا کنید چو بزم عزای شاه شهیدز دیده ها رگ سیل سرشک، باز کنید
هر آن کسی که به ماتم سرای او نگریستاز او که اهل بکا نیست احتراز کنید
به خون خضاب بود گیسوی علی اکبرز آه و ناله بر او قصه را دراز کنید
چو سرو قامت عباس اوفتاده ز پانظر دریغ از این پس، به سرو ناز کنید
ز حالت اسرا آگهی اگر خواهیددمی خیال شترهای بی جهاز کنید
سکینه طفل یتیم حسین آزرده استنوازش دل آن طفل دلنواز کنید
ز دیده گوهر اشکی به چهره افشانیدبه صد نیاز، به کرب و بلا نیاز کنید
کنید یاد به رحمت روان «ترکی» راچو عزم خواندن این نظم جانگداز کنید