گنج

شمارهٔ ۳۶ - چرخ نیلگون

۹ بیت
ای زخم های پیکرت از اختران فزونوی چهره ات زخون گلوی تو لاله گون
مقتول چون تو دیده ندیده است تا به حالقاتل چو شمر، کس نشنیده است تا کنون
جرمت چه بود شمر سرت از قفا بریدافکنده پاره پاره تنت را به موج خون
خولی سرت نهاد به خاکستر تنورجایی دگر نداشت مگر آن لعین دون
ای کاش! آسمان به زمین، سرنگون شدیآن دم که بر زمین، شدی از صدر زین نگون
آن دم که خون پیکر پاکت به خاک ریختچون آسمان، زمین شدی ای کاش بی سکون
آن دم که شد برون ز تنت جان ز تشنگیای کاش! جان شدی ز تن انس و جان برون
چون پیکر تو گشت گلدکوب اسب هازیر و زبر چرا نشد این چرخ نیلگون؟
در ماتم تو ای شه گلگون قبای عشق«ترکی» به جای اشک، چکد خونش از عیون